تبليغاتX
دختـری با اسـانس ِ پاسـتیل

دختـری با اسـانس ِ پاسـتیل

یک عدد خانوم پاستیل می باشم!

دلم واس  ِداداچَم اِنقد ِ شده ... زن ُ خواهر ُ گذاشته اینجا رفت ِ شیراز پی ِ تحصیل ! 

می خواد واس ِ من مهندس ش ِ !

دلم واس ِ اون روزایی که من خوابم ُ اون میاد بیدارم می کنه تنگ ِ به قول ِ خودش وختی اون میاد باید من همیشه بیدار باشم و پیشش ! 

باز بزنیم تو سر ُ کله ی هم ! 

تو که نیسیا صدای جیغ جیغ ِ منم کمتر تو خونه میپیچه داداچی !

اصلنا به قول ِ خودت من اَ اون اول دوست داشتم این اجی هی میمومد اذیت می کرد خودشُ چُس می کرد  به من چه خدت اون روز اس ام اس دادی گفتی من هم به همین نتیجه رسیدم !

کلیا دلم واست تنگ شده ! الان میام زنگ می زنم بهت اگه گوشیتو بر ندرایب یا خواب باشی نه من نه تو آآآآآ !

دوست دارم داداچــــــــــــم :*


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:28  توسط خانوم پاستیل! 

نانا و آزمایش خون !

نانا و قَش تو بیمارستان :| 

پرستارایی که به زور بلندم می کردن تا بخوابونم رو تخت !

پیدا نکردن ِ رگ ِ دستم !

نانا ُ کلی غصه ...! 

یعنی چم ِ ؟! خدا :)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:59  توسط خانوم پاستیل! 

عـَ خواب می پرم ...دسمو می زارم رو پیشونیم و چشامو می بندم و به خوابای که دیدم فک می کنم ... میام که چشمامو باز کنم ...نچ نمیشه سرم گیج میره ، دوتا دسامو میبرم لای موهامو یه نفس ِ عمیق می کشم ...گرممِ عرق کردم ...یکی از پتو ها رو می زنم کنار دوباره می افتم سر جام ...گوشیمو بر می دارم نگا می کنم اوفففففف ساعت 5 من می خواسم 4 پاشم برم حموم ُ برم بیرون ...قلبم خیلی تند می زنه ...خیلی ! دوباره پا میشم ...خسم خسه ...به زور بلند میشمو می رم جلو اینه و دسامو میزارم زیر ِ چونم به خودم خیره میشم ...میسکالای حانی ُ ! سریع حاضر میشم و هل هلی یه خط چشمی می کشم که خندم میگیره به نوار قلب بیشتر شبیه ِ ...اوممم رژ 405 my ! شال ِ مشکی سرخابیو بر میدارم که سرم کنم اما منصر ف میشم ..اون شالی که اریانا واسم خریده یه جور سرخابی ِ اما نه جیغ ! اونو سرم می کنم ُ  موهامم همش  میریزم تو صورتم اون عطر ِ اسکادی سکسیم می زنم ُ میپرم تو آسانسور ! یه نگا می کنم به خودم ...همه چی خوب ِ ...یکم که می گذره یه احساسی دارم ...هنو نرسیدم 4راه ! به حانی اس ام اس میدم که رسیدم بیا ! یلحظه میرم تکیه میدم به اون مدرسه راهنمایی ِ ...سرم بیشتر گیج میره ...توجه نمی کنم ، میرم .حانی ُ مهتاب با همن ..چخد از این مهتاب بدم میاد یه سلام ِ خشک ُ خالی بهش حتی دستم نمی دم ! عقب تر اَ اونا راه میرم ... 

مهتاب: چخد تو بی حالی دختر 

من:هیچی نمیگم !

حانی:چیزیت ِ نانا؟

من:نه بریم 

گرمم ِ سویشرتم در میارم و می ندازم به کیفم ...

یه جوریم فقط خودمو می ندازم رو حانی ... 

سرم گیج میره ...حالم داره بهم می خوره حانی بدو تا دسشویی اون مسجد  ِ 

از بین ِ مردم می زنم ُ میرم ...حالم بد تر میشه می دوئم ...وسط ِ میدون یه ماشین ِ ترمز می کنه یه لحظه ام وا نمی سَم شالم دیگه از سرم افتاده ...یه چندتا پسرم سر ِ کوچه اون مسجد ِ نشستن یه چیزی بهم گفتن ،نشنیدم ، به زور شالمو می کشم سرم ُ می دوئم طبقه پاین مسجد ُ میرم تو دسشویی...

میام بیرون وا میسم جلو اینه چشمام قرمز ...همه ی این خط چشممم مالید  ِ..یه قیافه  ی خُف داشتم ...مهتاب میره یه ابمیوه می خره با یه دستامل کاغذیو میاد ..یکم صورتمو پاک می کنم و میام بیرون ...

حانی محکم دستمو گرفته که نخورم زمین ... دستام یخ ِ یخ ِ 

به اجی اس ام اس میدم ُ میگم ..یکم نگران میشه ...پول می دم به حانی ُ میگم که خریدامو بکنه ..مهتاب میرستونم تا خونه و میام بالا ...

+کسی به یاد  ِ من نیس ..کسی حالمو نمی پرسه ...توقعیم ندارم .

+فردا امتحان مناظر ُ مرایا دارم ...

+اگه فک می کنی که کسی هست زندگیتو تغیر بده ُ متحولت کن ِ تو اینه نگاه کن .میبینیش ! اینو امروز خانوم هاشمی با یه لبخندی که روی لباش بود بهم گفت .دوسش دارم !

+همه شاکین این چند روز بی حال ُ حوصلم ...جزو ِ اجایبات  ِکه ساکت باشمو جیکم در نیاد ُ زنگای تفریح همینجور توی کاگاه بشینم ....

+همین !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:33  توسط خانوم پاستیل!  | 

بازم اشــــــــــتباه کردم !

بازم شکست خوردی نانا ! خاک بر سر ِ ضعیفت ! 

چه احمقیم من ! خسه شدم دیگه خدا ..خسه ...چرا اینقدر باید چوب ِ سادگیمو بخورم ....کی می خوای بزرگ شی تو دختر ؟؟؟دلما یه جیغ ِ بلاند می خواد !یه جیغ که دیگه صدام در نیاد ! اوهوم

+واسم دعا کنید ...حال ُ روز ِ خوبی ندارم ....

من خوبم من خوب نیسم من خوب نیسم من خوبم من خوب من خوبم من خوب نیسم من خوبم من خوب نیسم من خوبم من خوب نیسم من خوبم من خوب نیسم من خوبم من خوب نیسم من خوبم من خوب نیسم !

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :|


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:32  توسط خانوم پاستیل! 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:5  توسط خانوم پاستیل!  | 

آقاع یه روز نیس که من یه چیم نشه !

دیروز صب خیلیامون نبودن تو کلاس همه مریض شدن ُ شوت شدن تو خونه !ستاره ام نبود !

اومممممم من ُ آریانا که ا بی حالی داشتیم فنا میشیدیم .تصویر سازیم داشتیم و صفحه آرایی ! با کلی غصه و ناله  گفت امروز 8 ساعت ُ تصویر سازی کا می کنی !  من یکم رنگ می کردم یه ساعت می شستم سرمو می زاشتم رو میز ..نوبتیم بود وقتی من پا میشم اریانا سرشو می زاشت رو پا ی  من ! آقاع تا این اومد سرشو بزاری دستش خورد به پالت رنگ و این پالت از رو مانتو خالی شد تا شلوار و کفشم !

من:هـــــــــــــــــــــــــو چیکا کردیتعجب

آریانا:پاشو بریم بشوریمش 

منو اریانا مث ِ پت مت رفیتم تو تاریکخونه

من:چجوری بشورم خب پام که تا بالا ظرف شوئی نمیاد متفکر

آریانا:شلوارتو در بیار خبwhistling

من در یک حرکت شلوار میکشم پایین

آریانا : چه سریع ! 

صدای خندمون کل ساختمونو گرفته بود آآآآآ

شلوار گرفتم دسمو ٬با آب سرد داشتم می شستم

آریانا:نانا برم ا پایین مایع ظرف شویی بیارم بشوری؟

من:می خوای تشتم بگیر بشینم این وسط دیگه .خلــــــــیا ! 

من موندم با یه شلوار خیس ! 

من:چه جوری بیام تو کارگاه اخه

صدای خانوم هاشمی میاد:نـ ـ ـ ـ ا نـ ـ ــا مانتو که تنته عیب نداره بیا تو همه خودیم !

من: نه خانوم اگه به اینا باشه مانتومونم در میارن نیشخند

اریانا میره روپوش کارشو با یه چادر ا بچه ها میگیره میاد می بنده دور ِ کمرم و منم با قر میرم تو کارگاه ! 

حالا من نشسم هیم هواسم هس دُرُس بشینم یه وخ کسی فیض نبره اما فائزه  ول کنم نیس که ( قیافه ی فائزه خوشمزه )

شلوارمم می ندازم رو شوفاژ و تا ساعت 2 خشک میشه و می پوشم دیه !

حالا اینجاش مهمه 

من تو خونه دارم جوون میدم ! سر درد سر گیجه ! سرفه ! همه چی با هم ! همـــــــــــــــــــه جونم درد می کرد !

به زور ناهار خوردمو اومدم زیر سه تا اونم دم ِ بخاری اما اینقدر بازم سردم بود  از خواب که پاشدم دیدم نه اصلا نمی تونم راه برم اینقدر زانوهام درد می کرد ...زدم زیرِ گریه ... حالا داداش اومده بینیشو میگیره بعد میره دورتر وا میسه : پیف پیف گفتن دو متر فاصله بگیرین با خوکیا 

من فاقد ِ اعصاب میزنم زیر ِ گریهنگران

من با گریه :داداش داری میری شیراز از اونجا واسم یه سویشرت می خرینگران

اجی: نه  کسی که داره میمیره سویشرت می خواد چیکارwhistling

داداش دیگه کولیشو جمع می کنه راهی ِ شیراز میشه ...

داداش:مامان من نیسم بچمو از مهدکود بیارااااااااانیشخند

مامان:منتظر

داداش: لطفا عمه های سالم فقط قربون بچم برنامنتظر

من: 

و.... داداش راهی ِ شیراز میشود و منو مامانم تا دم ِ دکی میرسونه !

کلیم منتظر میشم تا نوبتم بشه تا اون موخع سرمو می زارم رو شونه مامان...

توی اتاق دکتر:

اقای دکتر :خانوم خانوما چشونه

من:ایییییییییییییییییییییییییییییی از صبا سرم درد می کنه ...پاهام درد می کنه چشمام می سوزه ..اصلنا همه جونم درد می کنه ...سرفه می کنم هی ...

اقای دکتر:امپول که می زنی

من:خیلی وخته نزدم یه یه سالی میشهنگران

اقای دکتر:می زنی دیگه

من:نگران

اقای دکتر آمپولت بگو تست کنن واست بیار ببینم دستو

من:چشمنگران

پیش اون خانوم آمپول زن ِ 

خانوم ِ آمپول زن : استینتو بده بالا

من: چرا تست می کنینناراحت

خانوم ِ : یه وقت حساسیت داشته باشی خب

من:خب داشته باشم چی میشهناراحت

خانوم ِ :نباید داشته باشی دیگه،اونورو نگا کن زبان

من: لبمو گاز میگریم ُ اوخخخخخخ چشم

یه بیست دقیقه ای نشستمو بعد پاشدم رفام پیش ِ دکتر دستمو نگا کرد ُ گف بزن حساسیت ندرای

منم رفتم ُ دراز کشیدم اون تخت وسطیه شیلوارمم دکمش ُ باز کردم ..شالم ُ گذاشتم لا دندونام که مث ِ اون دختر جیخ نزنم وختی میام بیرون همه بم بخندن !چشمنیشخند

و .... 

اینقدر شالمو گاز گرفتم نخ کش شد !چشم

مرخصیم تا چهارشنبه ! از صب بخور ُ بخواب ِ !

+کلا حوس ِ اپ  کردنم میومد !یه وخ فک نکین ترسوئما نچ !whistling

+امشبم یه آمپول ِ دیگه دارم ...خدا به خیر کنه

+چند شب ِ شبا اجی میاد تو اتاقمو اون گیتار میزن ِ من می خونم ! صدام بد نیساااااااااا آره ! 

تازه با اجی با این کفشاش (کلیک ! ) داریم رقص تمرین میکنیم یه ماه ِ دیه عقدش ِ اجیم ! 

کلی این سپهسالار گشتیم تا این کفش ُ خریدا 

+ عکاس ِ مجلس قرار ِ من باشم ! تازه اق مهندس گفت بعدا ازم تقدیر می کنه ! 

+سرم درد می کنه خیلی ....

+فک کردین نمی فهمم پشت  ِسر قالب ِ وبلاگم غیبت می کنین قهر! می دونم خیلی سادس ولی هیچ قالبی باب ِ میلم نیس ! 

+ الان تموم میشه دید ی درد نداشت !آ هان .فیلا

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:7  توسط خانوم پاستیل!  | 

به سِــیر ِ زندگیم نگه می کنم اهنگ ِ پت ُ مَت میاد تو ذهنم !

فقط دارم دور ِ خودم می چرخم فقط بعضی جاها جهت ِ چرخشم عوش میشه !

سرم ُ دیگه رو بالش نمیزارم !سرم زیرِ ش ِ اخه وقتی جای مشتامو روی دیوار بالا سرم میبینم می ترسم ! اَ خودم ا روازی قبل تر ! بازم عصابم بهم میریزه ِ و یه مشت ِ دیگه !

یه لحظه خندم میگیره و فک می کنم به روزی که یه مشت بزنم ُ دستم بره تو دیوار یَنی به عبارتی بره اتاق ِ مامانینا ! فک کن !

روازی خوبم و پاستیلی زیاد ِ روزای تلخ ُ بد مزم کم ! خوبم اوهوم خوب !فقط این گلو درد ِ یکم اذیتم میکنه ! 

کارام زیاده  و سنگین ! خسه میشم خیلی ! بعضی وقتام جا میزنم ! اقاع من خیلی امیدوارم به خودما خیلی !

چند شب پیش 6تا کار داشتم و امتحان تاریخ هنر ! تا ساعت ِ 2 مشغول ِ نقاشی بودم ُ اهنگ گوش میدادم همه خواب بودن ...یه لحضه احساس کردم گوشیم داره زنگ می خوره :

من:بلــــــــه ؟

اوشون:ناناز خانوم ؟

من:هـــــــــــا؟بله بفرمایین شوما؟

اوشون:یه پسر ِ تنها 

من:به جهنم 

اوشون:چرا اخه؟

من:گفتم شما ! تازه اینجا ستاد ِ روحیه دهی به پسرای تنها نیس که این وخت ِ شب زندگیدی (ساعت 1:30 ) و قطع می کنیم ! خیلی زنگ می زنه و اس ام اس میده ! واسم خیلی عجیب ِ که کیه اینقدر خوب منو میشناسه ! اس ام اس میده که ببین ناناز خانوم تو 17 سالت و من سه سال ازت بزرگترم و میدونم تنایی و رشتتم فلان ِ و منم دانشجوئم ! 

من:جواب نمیدم اما فکم تا زانوهام باز میشه :دی جالب ِ واسم هیم تو اس ام اسایی که داده بود تاکید داشت من دارم بچه بازی در میارم ! 

واسم مهم نیس زیاد بهشم فک نکمینمساعت 2 می خوابم 4 پامیشم و درس می خونم !

اوممم ا َ مردسه که خوبه :دی داریم نهایت ِ استفاده رو میبریم ! 

خیلی می خندیم خیلی ! دیروز سر کلاس بودیم کلاس ِ ما ا یه طرف پنجرش به طرف ِ خیابون بعد طبقه اولم که هسیم یکم مشرفیم به همه جا :دی ! اقاع یه دف ِ دیدم اون طرفیا دارن جیغ می زنن و معلم دویید اومد ته ِ کلاس !

مام اینطرف ِ کلاس جو گرفت منم با تمام قدرت جیغ میزدم ! اخه فک کردم زلزله شده :دی نگو این پیسرا ا تو خیابون داشتم اب میریختن تو کلاس :دی خیلی باحال بود بچه های لب ِ پنجره و معلم همه خیس خیس شدن :دی ! چه کیفی کردن پسراااااا ! 

سر کلاس

من:چی بود چی شد ؟

بچه ها :تو نمی دونی واس چی جیغ زدی

من:اخه فک کردم که زلزله شده :دی

اونا همه خیس خیس 

من:دختر بودن اب ریختن یا پسر؟

مژگان:نه دختر میاد اب میریزه تو مدرسه دخترونه:دی 

به سوالی که کردما خندم میگیره با صدای اهنگ ِ پت ُ مت میاد تو ذهنم !

اون روزم مژگان اومده یه رژ سرخابی گرفته میگه نانا نگا کن اگه ا رنگش خوشت میاد یکی بخرم واست تو سرخابی دوس داری

من تو ذهنم میگم مفت باشه کوفت باشه خب میگیرم ُ تا میام این رژ بچرخونم بیاد بیرون برق میگیر دسمُ منم تا میتونم جیغ میزنم یعنیا همهرو زمین  نشسته بودن می خندیدن :دی

یهو این مدیر میاد 

مدیر:کی بود جیغ زد

همه به هم نگا میکنن

من میرم جلو خانوم من بودم 

واس چی جیغ زدی ها (همچینم چشماش درشت میکنه واس من که ایش ! )

من:ترسیدم خب

مدیر:ا چی ترسیدی اینجا فک نکنم هیولایی چیزی باشه خدار شکر سوسک موشم نداریم

من:نه خانوم یه چیزی لرزید

مدیر:فک نکنم سیم لختم داشته باشیم 

من :خانوم الکی جیغ نزدم که ترسیدم 

مدیر:چه پرروو برو اینا به مامانت بگو آ آ باش

من:شرمنده خانوم اما ترسیدم :دی

مدیر:این اقا ایرجی(معلم عربی ) با صدای جیغ تو اینقدر ترسید که داشت خودش میدویید بیاد تو کلاس ببین چی شده

من:بخشید خب ایش !

ا کلاس میره بیرون درم می بنده !

چند وقت پیشم ا تاریکخونه اومدم بیرون سه تا عسک چاپ کرده بودم !فتوگرام ! چخد ِ نازم شدن 

عکسام خیس بودن تو دسم داشتم میومدم بزنم که خشک شن یهو یه دونه ا این دوم گرافیکیا میاد جلو میگه 

اااااااااااااااااا چه خوشگل ببین من ا یه کبوتر عکس انداختم چاپش کنم کبوتر ِ چه رنگی می افته ؟

من:سبز :دی خلیا خب سفید دیگه 

خجالت میکشه ا سوالوش میره منم تو دلم یه کلی بهش می خندم :دی !

اِاِاِاِااِ ی خدا چه روزایی که به سرعت نمیگذره ! 

اینم ا مردسه !

کامپیوترم هم درست نشده هنوز :) غصه می خورم اینقدر الانم با کامپیوتر داداش اپ میکنم اوهوم ! یه کلی کد قالبایی که درست کردم تو کامپیوتر خودم ِ دلم اون قالبمو می خواد که دختر خوابیده رو مبل و گوشی دستش ِ هی ی ی ی ی :-> !

دیروز رفته بودم بیرون بعد رفتم تو این پاساژ اریانا رفت که موهاشو درست کنه بهم ریخته بود، منم رفتم تو هی مغازه لباس فروشی ویترین همش لباسای صولتی گذاشته بود منم رفتم تو یه تنیک سرخابی بود خیلی قشنگ بودم و یه دونه تنیک طوسیم اون طرف تر بود این اقا ه ِ هی رنگای دیگه میاورد

من:اقا من یا سرخابی می خوام یا طوسی 

اقاه ِ : مث ِ اینکه طوسی و سرخابی خیلی دوس دارینا

خجالت میکشم و تو دلم میگم خاک بر سرت که همه فهمیدن :دی میام بیرون و یادم می مونه با مامان بیام جفتشونو بخرم !

+شدیدا به یک سویشرت خشگل ِ خفن احتیاج مندم ! کسی هست یاری کند ایا؟

و من ِ پاییز  ی این روزا ! تو خیابون که را میرم دقت که می کنم میبینم هر کسی دست ِ یه نفرو گرفته و داره میره ،مامان دست ِ بچشُ ،زن ُ شوهرا ...همه ! دست ِ خودم تو جیبم فشار میدم و سرمو می ندازم پایین ! دسامو در میارم ها می کنم نچ گرم نمیشن ! هو زیر لب اروم میگم چخد خوبه که یه نفر باشه و دساتو بگیر ِ !هومم؟! 

همین دیه فعلا !

+چقدر دوست ِ خوب دارم اینجا ! باورم نمیشد نگرانیم باشین ...! بچه ها مچکر !

+یکم طولانی شد و قروقاطی اما بزارین جای این چند وقتی که نبودم !هرکی ک دوس نداره نخونه لطفا غر نزنین !

+رامونا و پرنیان وبتون باز نمیشه ! غصه می خورم !

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:44  توسط خانوم پاستیل!  |